به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






ذهن زیبا ـ اسکیزوفرنی ـ حقیقت

واقعیت اینه که تو دنیای مادی که زندگی می کنیم بعدهای دیگه ای وجود دارن که کاملا با جهان مادی و ارزشهایی که دارن متفاوت هستند. . یعنی ممکنه یک فرد با اینکه در جهان مادی زندگی می کنه اگر از بعد برتر یا جهان انرژی ها و مبادله افکار و تأثیر این افکار بر واقعیت جهان مادی و آینده آگاه بشه در این حالت رفتارهایی بر اساس واکنش به بعد دیگر انجام می ده که در جهان دنیوی توجیهی نداره ولی با این حال تأثیر فوق العاده ای بر آینده و برهمکنش های جهان دنیوی می گذاره. رفتارهایی که این فرد از خودش نشون می ده و کارهایی که می کنه از لحاظ مردم جنون و بیماری تلقی می شه. تو فیلم ذهن زیبا جان نش داره یه کارهایی در مقابله با اثرات جنگ می کنه و من شک دارم که واقعا یک کارهایی می کرده و شاید هم تأثیر فوق العاده ای بر هم خوردن کفه جنگ به سمت نیروهای متفقین داشته. وگرنه در حالت عادی چرا باید اسکار ریاضیات به یک فرد مجنون تعلق بگیره و حتی اساتید با دونستن اینکه یک فرد اسکیزوفرن این مقاله رو نوشته و مقاله ای نو هم بوده به خودش حتی زحمت خوندش رو هم شاید نده چه برسه نامزدی جایزه اسکار! در پس پرده دنیای مادی ما قوانین و تعاملات معنوی بسیاری وجود داره و فقط عده خاصی می تونن تو این اوضاع دست ببرن حتی خیلی از حرفها, اعمال, جنگها, تجاوزها, حکومتهای سیاسی, انقلاب ها . . . هیچکدوم دست مردم دنیا نیست چون هیچ نوع آگاهی ندارن و می شه گفت هیپنوتیزم شدن. و آگاهی از این امور و دیدن صحنه به بدبختی رفتن مردم و خودکشی دست جمعی ناآگاهانه و سعی در جلوگیری از این خودکشی و فلاکتی که توده از اون آگاهی نداره توسط متافیزیک یا تلاش فردی  می تونه یک فرد رو هلاک کنه.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

بیاناتی از اوشو در مورد roshdi

roshdi در یکی از کتابهایش این حقیقت را ذکر می کند که محمد برخی از آیه های ghoran خود را ویرایش کرده است. Khomini حکم مرگ را برای او, منتشر کننده اش, چاپ کننده و مؤسسه صادر می کند. در ارتباط با این موضوع چندین نفر توسط محمدیان تعصبی کشته می شوند. گاندی کتاب roshdi را ممنوع می کند. دوستان من به شما گفته ام که خدا بزرگترین زهر برای بشر و صعود او به اوج نهایی آگاهی می باشد.Khomini  آنچه را که به شما گفته بودم را با اعلام حکم مرگ برای roshdi و سه نفر دیگر برای فقط انتشار عبارتی واقعی نشان داد. هیج قانون در هیچ کشوری از آن پشتیبانی نمی کند. هیچ سازمانی در جهان از آن پشتیبانی نمی کند. ولی این گرایش تمام akhoondha در کل تاریخ بوده است. یک ayatollah دیگر و نه khomini و همکنون دو هزار ayatollah در ایران وجود دارد گفته من را دوباره بهتر تأیید کرد. همکنون او اعلام کرده است که اگر سر roshdi به او تقدیم شود به آورنده 2.6  میلیون دلار می دهد اگر فرد آورنده ایرانی باشد. اگر غیر ایرانی باشد 1 میلیون دلار. از هر کشور مسلمان شامل پاکستان جوخه‌های اعدام به انگلیس حرکت کرده اند تا این چهار نفر  را به قتل برسانند و اگر نه چهار نفر حداقل roshdi برای نوشتن رمان و آوردن سر او به ایران. حال این به شما نشان می دهد که چرا من تمام مذاهب خدا محور را محکوم می کنم زیرا سرانجام مذاهب خدا محور در دستان akhoondha قرار دارند. خدا وجود ندارد, akhoond وجود دارد. و akhoond هیچگونه تمدن و فرهنگی نمی فهمد. کشتن یک نفر یک بحث نیست این کار در حقیقت قبول شکست است. یک جامعه متمدن به گفتگو نیاز دارد. اگر چیزی در مقابل roshdi برای گفتن دارید شما هر حقی را برای ادا کردن و انتقاد کردن از او دارید, این کار انسانی است. اگر احساس می کنید که اشتباه می کند شما حق تمام در انتقاد کردن از او دارید. ولی مذهبی ها به گفتگو اعتقادی ندارند آنها به قتل اعتقاد دارند, به شمشیر که گفتگوی آنها می باشد. به نظر من این شکست آنها می باشد. این افراد دنیا را عقب مانده نگه داشته اند. چندین نفر از هند و کشورهای دیگر که khomini و دیگر ayatollah ها را محکوم کرده اند تلفن های ناشناس تهیدید کننده دریافت کرده اند که آنها نیز کشته خواهند شد.

در اینجا در هند یک از دوستان من مادو مهتا یک جمله در محکومیت ayatollah khomini بیان داشت. او فردی بسیار خردمند, فرهنگی و با سواد می باشد. مادو مهتا یک تلفن ناشناس دریافت نمود که او نیز کشته خواهد شد و هر کسی که چیزی در مخالفت با khomini بگوید به قتل خواهد رسید. آیا ما در قرن بیستم زندگی می کنیم یا هزاران سال پیش که تنها کشتن و قتل تنها گفتگو بود؟ کسی که بتواند بکشد برنده است و حق با او است.کشتن یک بودا خیلی آسان است. هر احمقی می تواند این کار را انجام دهد. در واقع تنها احمقها می توانند این کار را انجام دهند. ولی این کار ثابت نمی کند که ایده مذهبی آن احمق درست است و همچنین مرگ بودا ثابت نمی کند فلسفه او غلط است.

در حقیقت برعکس آن صحیح است. این نشان می دهد که ناخودآگاه و انسان عقب مانده که تمام مذاهب مسئول آن هستند در فقر فلسفی از مباحثه و گفتگویی متمدنانه و فرهنگی به سر می برند. و این به عقب بر می گردد تا جایی که بتوانید ببینید. باید آنرا به طور عمیق درک کنید. تمام کار من در اینجا آزاد کردن شما و استقلال کامل از تمام زنداندهای مذهبی, ملی و رادیکالی می باشد. فقط این می تواند به شما جشن زندگی را هدیه بدهد. آزادی شما به شما فضایی می دهند که بتوانید در آن برقصید, آواز بخوانید و جشن بگیرید. دیدگاه من از مذهب جشن مطلق است. خوشی زیاد در زندگی, در عشق و در عمل خلاقانه.

این اظهار من است. اظهاری از ذن.

پ ن: (roshdi= سلمان رشدی, Akhoond = آخوند, Khomeini = آیت الله خمینی, ghoran = قرآن, ayatolah = آیت الله, جهت جلوگیری از فیلترینگ)

موفق باشید

osho



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

ارواح و اشباح

ارواح سرد هستند. مرتعش. انرژی احساسی منتشر شده ای که غالباً انرژی سردی مانند یک نسیم خنک می‌باشد. هر چه یک روح احساساتی تر باشد سرد تر احساس می‌شوند. اگر اتاقی بدون هیچ دلیلی سرد به نظر می‌آید احتمالاً نشان دهنده حضور یک روح می‌باشد. بیگانگان و موجودات دمایی ندارند و یا گرم هستند.کل دینامیک ارواح به خوبی توسط فیلم بروس ویلیس "حس ششم" نشان داده شده است.

 

روحی که به سمت نور نرفته باشد به هیچ وجه راهنمای خوبی نمی‌باشد. آنها واقعیت را از طریق فیلترهای نفسانی که در زندگی داشتند دریافت می‌کنند و به اندازه کافی به نور حق متصل نیستند تا خردمندی کافی برای هدایت را داشته باشند.

آنها نسبت به گذر زمان گنگ هستند و از شما می‌خواهند که با طرز عملهای بسیار مرده گذشته کمکشان کنید. هرگز. هرگز به هیچ موجود یا روح تا زمانی که با فرستادن آنها به سمت نور آنها را نیازموده‌اید گوش نکنید. اگر آنها به سرعت برگشتند و از سفر لذت بردند می‌توانید به آنها اعتماد کنید. بهترین این است که به قلب خود اجازه راهنمایی دهید و هیچ چیزی در کنار آن نداشته باشید.

من مایلم بیشتر ارواح را با چشم ذهنم ببینم تا با چشم فیزیکی, و ارتباط با آنها خیلی روشن نمی‌باشد.من تأثیرات احساسی و جمله‌های تجزیه‌ شده دریافت می‌کنم و برخی اوقات تصاویر تجزیه شده مگر اینکه به آنها اجازه دهم که مرا تسخیر کنند که به ندرت پیش می‌آید که این کار را انجام دهم.

فقط گاه و بیگاه وقتی با یک روح برای مقاصد درمانی تسلی دادن به بازمانده هایش مواجه می شوم این کار را انجام می دهم. اغلب مواقع مادران مرده که می خواهند به کودکانشان یک بغل خداحافظی با استفاده از دستان من بدهند. کار زیبایی است.

اکثراً پیدایشان می کنم با آنها صحبت کرده و آنها می شنوند.می توانید ارواح انسانی را به چند نوع تقسیم بندی کنید. نوع اکثریت آنهایی هستند که نمی دانند مرده اند و در نوعی از برزخ گیر کرده اند و در دنیای رویایی خاطره هایشان گیر کرده اند. قدیمی های آنها مانند یک ضبط صوت تکرار شونده کم فروغ می‌باشند. آنها زیاد از خود و محیط اطرافشان و گذشت زمان آگاه نیستند آنها فقط به رفتن درون هر حرکتی که برایشان در زندگی شبیه می‌باشد ادامه می دهند و یا تکرار کننده مرگ خود هستند. برخی اوقات اوقات لازم است به آنها عشق بدهید تا بیدار شده و گفت و گویی داشته تا بتوانید آنها را وادار به حرکت کنید. نوع دیگر آنهایی هستند که می دانند مرده اند ولی به دلایلی . . . به جاده جهنمی "نیت های خوب" یا بد قدم بر می دارند و انتخاب کرده اند که به سمت نور نروند.

والدینی که نمی خواهد فرزندانشان را ترک کنند یا عاشقانی که نمی توانند تحمل کنند که جدا شوند در این دسته قرار می گیرند ولی این می تواند نوعی ارتباط باشند و ارتباط معمولاً از زندگی نخواستن به بی خیال شدن می آید. این نوع از روح مواجهان زیادی دارد وقتی با بومی ها کار می کند. یک عارضه جانبی از پرستش گذشتگان این است که شخص مرده فکر می کند که نقش او باقی ماندن به عنوان یک حامی و مشاور می باشد و یا اجرا کننده سنتها به زندگان می باشد. آنها در همان حوالی می چرخند تا اطمینان حاصل کنند که نوادگان آنها شیوه های قدیمی را نگه می دارند.

اشباح قسمتی از دلیل نرخ خودکشی بومیان هستند . . . بومیان بیشتر به ارواح حساس هستند به دلیلی دی ان ای خود و اکثر ورثه بومی چند صدتا از گذشتگان مرده که به آنها فشار وارد می کنند که شیوه های قدیمی را ادامه دهند. شیوه های قدیمی مرده و از بین رفته اند ولی این نوع از روح به قدر کافی دریافت ندارد تا ببیند که آنها در حال دست بری بوده و به روشها عمل قدیمی خود چسبیده اند. مانند داشتن صدها نامادری ریاست طلب (: فشار عدم رضایت آنها می تواند منجر به خودکشی یک فرد شود. چیزی مانند "اگر نمی توانی شکستشان دهی به آنها ملحق شو"

ارواح معمولاً نمی خواهند به من گوش کنند بنابراین من  گذشتگان خودشان را از نور فرا می خوانم تا به آنها بگویند بتمرگند و باقی ماندگان روحی خود را به نور رهنمون گردند. برخی اوقات لازم است تا به نسل چند صد سال قبلی برگردم تا بفهمم چه کسی حقیقت را در مورد چیزی که سعی دارم به آنها بگویم را می داند.

همچنین ارواح منفی آزادانه ای هم هستند که می دانند مرده اند و از رفتن به سمت نور سر باز می زنند. آنها می دانند که بدون تغذیه توسط توجه انسان مانند عکسی قدیمی از بین می روند. آنها شکار کرده و سعی می کنند افراد را ناراحت کرده تا انرژی لازم برای فعال بودن را کسب کنند. معمولاً این نوع از ارواح به لجاجت به شیوه قدیمی مرده خود از انتقام و چسبیدن به مکانی که برای آنها بوده می چسبند. اینها ارواح کینه توز فیلم های وحشتناک می‌باشند.

اکثر ارواح هیچ قدرتی به غیر از انرژی احساسی ندارند بنابراین به دنبال دستکاری احساسات شما هستند. آنها از ترس استفاده کرده و سعی می کنند تا یک بدن را تسخیر نموده تا قادر به اثر گذاری بیشتری باشند ولی اگر از آنها نترسید آنها بی قدرت هستند. پادشاهی بدن و خانه شما حق معنوی شماست. هر پرنده ای آزاد است تا از لانه خود حفاظت کند. فرشتگان نگهبان خود را بخوانید تا پدرشان را دربیاورند.

روحهای دلپذیر آنهایی هستند که به سمت نور رفته اند و ارتباطی را با نور حفظ می کنند در حالی حضوری عاشقانه وحامیانه برای فرزندان و معشوقان خود دارند. به یاد داشته باشید که در حالی که وجودهای نور را بالا در نظر می گیریم یا یه عنوان مکانی در نظر می گیریم در حقیقت یک بعد می‌باشد که سراسر پیچیده شده و حمایت کننده انسجام واقعیت فیزیکی می‌باشد. نور اینجا و یا آنجا نیست, همه جا هست ولی توسط فیلترهای ادراکی پوشانده شده است. E=mc2 . . . ماده و نور و انرژی یک چیز در حالتهای مختلف هستند مانند اینکه چگونه آب می‌تواند جامد, مایع یا بخار باشد که بستگی به دما (ارتعاش) دارد.

این ارواح به شعور الهی متصل بوده بنابراین از گذر زمان آگاه بوده و با بودن در نور مورد حمایت بوده بنابراین نیازی به تغذیه از طریق توجه ندارند. آنها با چشمان الهه می‌بینند و ممکن است هدایت کنند ولی قضاوت نمی‌کنند. آنها درون بازبینی زندگی رفته و می‌دانند که هدف زندگی و مرگ آنها چه بوده و به سادگی برای نیت عشق ورزیدن به آنهایی که در عقب باقی مانده‌اند برمی گردند.  موجودات اینگونه اظهار می شوند: آنها را با فرستادنشان به سمت نور امتحان کنید. اگر آنها توانستند برگردند و از سفر لذت بردند راهنماهای ارزشمندی هستند... ولی حتی با وجود این شما نیازی به آنها ندارید. به الهه درون خود خدمت کنید, قلب خودتان و نه چیز دیگری در کنار آن.

سرانجام استادهای هبوط کرده وجود دارند.

اینها وجودهای روشن بین هستند که به اندازه کافی در هنگام زنده بودن رشد کرده تا یک بدن انرژیکی قوی را آشکار ساخته که به برای زنده بودن نیاز به انرژی توجه بشر نداشته باشند. آنها قوی ترین حضورها بوده, تیز و آگاه بوده و معمولاً سرد نیستند. برخی اوقات آنها بدن خود را به حالت قبلی نور خالص توسط افزایش ارتعاش تبدیل نموده اند, (دوباره E=mc2) و اکثر آن را زمانی که مردند با خود می برند. آنها می توانند به اراده به درون و بیرون نور رفته و بدنهای انرژیکی آنها به اندازه کافی صلب می باشد تا بتواند بر روی سیاره فیزیکی تأثیر گذار باشد . . . ولی به اندازه کافی روشن بین هستند که بیش از حد به امورات بشری دخالت نکنند مگر اینکه دعوت شده باشند و عشق آنها برای همه مردم می‌باشد و نه تنها دوستانی که  مانده اند. چیزی که معمولاً درک نمی شود این است که شخص لازم نیست مرده باشد تا استاد هبوط کرده باشد. من یک استاد هبوط کرده هستم و خیلی از دیگران را نیز می شناسم.

دلیل آن این است که من معمولاً نادیدنی هستم . . . هیچ کارما و یا تاریکی که ما در آن یکدیگر را می بینیم جداگانه وجود ندارد. بدن به انرژی نورانی روشن خالص تبدیل شده است. غیر دیدنی! مثل بدن احساس می شود هنوز گرسنه می شود و می خواهد بخوابد. هنوز مثل یک بدن خوب مور مور شونده احساس می شود.

با این حال  بخشی از کار من گرفتن کارما از دیگر افراد می باشد, من همیشه به طور کامل هبوط کرده نمی باشم . . . اگر به اندازه کافی ناظر نباشم تا حوزه های انرژیم را پاک نگه دارم دچار وابستگی شده و از فضیلت فرو می افتم. سپس نخواهم توانست ناپدید شوم زیرا کارما انرژی گیر افتاده بوده کا دارای فرکانس پایین می‌باشد. انرژی می بایستی جریان داشته و گرنه به تاریکی مبدل می شود.

 

منبع:

spirits and ghosts



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

طرحی برای پیدا کردن منبع صدا

برای پیدا کردن منبع صدا و اینکه بفهمیم منبع صدا کجاست به مدت چند روز یا بیشتر از ناخودآگاهتون در خواست کنید که منبع افکار رو براتون جانمایی کنه تا به صورت فیزیکی منبع رو ردیابی کنید.

منبعی که از ذهن خودتون میاد و صدایی که از ذهنتون میاد و مثل این هست که از ذهنتون (مثل برج مخابراتی) ساطع شده نباید زیاد اهمیت بدین و همچنیی منابع خارج از ذهن به ذهنتون

تنها منبعی که می تونه تعادل به همراه خودش بیاره منبع هارا یا نزدیک ناف بوده که به حقیقت نزدیکتره و بنابراین درباره منابع ذهنی و خارجی فکر نکنید و به اونها اهمیت ندهید.

برکت و خوشی را برایتان آرزومندم

کاویان



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

اسکیزوفرنی در عرفان حلقه

سلام

با طی طریق در عرفان و انجام مدیتیشن خیلی ها وارد شبکه جهانی یا شعور برتر می شن که به این صورته که افکارها از اونها فاصله گرفته یا افکارهایی می شنوند که نمی تونن به خودشون نسبت بدن. جای نگرانی نیست. نمی شه اسم این حالت رو بیماری گذاشت. در واقع شما به فاز جدیدی پا گذاشتین که قابلیت ها و توانایی های دیگری به شما می ده. در ابتدا ممکنه نتونید تحمل کنید. زیرا افکار ممکنه بسیار زننده و مشمئز کننده باشن. بهتره به استادتون رجوع کنین و همچنین روشهایی که در پستهای قبلی گذاشتم می تونه فاز این افکار رو تغییر بده. این حالت شعور جهانی می تونه یک برکت باشه و اگه به راهنمایی هایی که خود گوروهای همین شعور و منابع دیگر در اختیارتون قرار می گذاره توجه نکنید و غمزده بشید ممکنه به مشکلات زیادی برخورد کنید. در این حالت باید قید خیلی چیزها رو بزنید و با خیلی از آدمها قطع رابطه کنید (در شروع مراحل اولیه) . ولی باز هم جای نگرانی نیست به مرور یاد می گیرین. مهم اینه که روشهای تجربی و آزمایشی خودتون رو مثل یک محقق و دانشمند به بوته عمل بگذارید و به کار ببرید. این کار از دنبال منابع تو اینترنت گشتن پایدار تر و معتمد تره ولی گشتن در سایتهای اینترنی خصوصا خارجی هم می تونه کمک کنه. قرصهای روانپزشکی تا حدی از فشار جریان کم می کنن. قرص ریسپریدون قرص خوبیه. می تونه کمک کنه تا رسیدن به هماهنگی و هارمونی با این شعور فشار کمتری رو متحمل بشین و بعد از اون راحت دوز دارو پایین میاد. قرصهایی مثل پرفنازین که ذهن رو از کار می اندازه رو مصرف نکنین (به نظر من) چون زندگی رو نباتی می کنن.

 ممکنه با موجودات غیر ارگانیک روبرو بشین. بدترین کار ترسیدنه. چون این موجودات یا شاید ارواح گذشتگان یا برخی اسمشونو جن گذاشتن که غلطه و ترس زیادی ایجاد می کنه واکثرا هم انرژی ناخودآگاه افراد زنده هستند (می تونین اسمشونو جاودوگران سیاه بزارین که اون هم اغلب اوقات به صورت ناخودآگاهه) فقط از پرانای شما تغذیه می کنن و شما می تونین زیر پتو برین یا هر شب و هر صبح درست قبل خواب و بعد از بیداری مدیتیشن هاله حفاظتی رو به مدت پنج الی ده دقیقه و در طول روز هر موقع یادتون افتاد.

خیلی مواقع این شعور جهانی درباره موجودات  مهاجماطلاعاتی در اختیار شما قرار می ده از این اطلاعات برای فراری دادن اونها استفاده کنین و خیلی هم لازم نیست مؤدب باشین.

نکته دیگه اینه که علم پزشکی هنوز این موارد رو کشف نکرده و گرنه انقلاب علمی صورت می گرفت. بنابراین برای قانع کردن کسی خودتونو به دردسر نندازین چون نتیجه ای نداره.

در آخر شاد باشین و از نیروهایی که به شما هدیه داده شده برای شادی و عشق بیشتر استفاده کنین. و اینها همه نظرات شخصی من بودند و می تونین تجربیات خودتونو با بقیه در قسمت نظرات سهیم بشین

 برکت باشد

مجتبی کاویان



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

مضرات ذهن خوانی

خیلی از انسانها آرزو دارند به نیروهای حس ششم مانند تله کنیزی، تله پاتی، شهود، تصویر بینی وغیره دست پیدا کنن غافل از اینکه هر کدام از این نیروها دردسرها و مشکلات خاص خودشون رو دارن. به طور. مثال یک شخصی که قابلیت ذهن خوانی پیدا می کنه و به ابعاد نهان ذهن راه پیدا می کنه ممکنه نتونه این فضا رو مدیریت کنه و گرفتار فکرهای وحشتناک افراد دور و برش بشه. در حالت عادی چون اطلاعی از این موارد نداریم می تونیم با دل خوش ارتباط برقرار کنیم. ولی یک فرد با توانایی ذهن خوانی نمی تونه مثل مردم عادی زندگی کنه. به دلیل اینکه تحمل این همه افکار وحشیانه، تهاجمی، خیانتکارانه، فحشهایی که بقیه تو ذهنشون می گن و امیال پست دیگران کار بسیار سختیه. پس بهتره قبل از اینکه می خوایم نیروی متافیزیکی و معنوی بدست بیاریم و حتی اینکه با روشهای غیر طبیعی و نفس بزرگ شده بهتره قبلش با کسی که این نیرو رو داره مشورت کنیم و با خواندن یک کتاب سطحی که خیلی از نکات مهم رو توضیح نداده و خود مولف هم فقط مطاب رو از اینجا و اونجا جمع اوری کرده دست به این کار خطرناک  نزنیم.

ممنون



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

بادی گارد طبیعی

هر انسانی به طور طبیعی در سطح ناخودآگاه دارای شعوری می باشد که از فرد در مقابل موجهای ناپیدای دیگر افراد در جامعه حفاظت می کند. بوسیله این محافظ که برای در امان ماندن از موج حملات طراحی شده می توانیم در مقابل تغییرات القایی یا موجهایی که توسط دشمنان به سمت ما نشانه گیری می شود تحت حفاظت باشیم. مثالی از ترجمه دفاع این موج در مقابل موج متخاصم ارسال امواج بازگشتی از قبیل "خفه شو", "گمشو" و ... می باشد. که این صداها در حالت عادی به گوش شما نمی رسد ولی ناخودآگاه کار خود را کرده و در مقابل تهاجم فکری دیگران از شما دفاع می کند. در برخی مواقع به دلیل بیماری و یا احساس ضعف درونی فرد و بی دفاع شدن فرد این فرد حفاظ طبیعی و یا حتی حفاظت دنیای مادی خود را از دست داده و دچار آسیب روحی روانی می شود.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است